جلال مصطفوى كاشانى
10
دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى )
پس از آنان نوابغى بزرگ مانند ابو بكر محمد بن زكرياى رازى ، شيخ رئيس ابو على سينا ، ابو ريحان بيرونى و عدهاى دانشمند عاليقدر ديگر ، در همين زمره و رديف ، كه همه ايرانى بودند ، در پيشرفت و توسعهء فرهنگ و تمدن عظيم اسلامى مهمترين نقش را داشتهاند . لازم به تذكار است كه ملل متنوع ايران و روم و مصر و مغرب و اندلس و ساير ملل متنوع امپراطورى عظيم اسلامى ، به علت پيدا شدن وحدت سياسى و اقتصادى مجبور بودند با يكديگر آميزش داشته باشند و پس از غلبهء عرب و استقرار اسلام در اين ممالك پهناور ، اين آميزش و اختلاط ضرورى ، خواهناخواه ، هرچه زودتر روى مىداد . ازآنرو ، هنوز قرن اول اسلام به پايان نرسيده بود كه اين ملل براى افهام و تفهم با يكديگر به استفاده از آثار علمى خويش پرداختند ، منتها براى اينكه ملتها بهتر يكديگر را درك كنند ، زبانى واحد لازم بود كه آثار و كتب علمى خويش را به آن زبان واحد كه مشترك بين همهء ملل باشد ، برگردانند . اين مشكل را زبان عربى ، كه با لشكريان اسلام به اقطار عالم برده شده بود ، حل كرد و ملتهاى بزرگ و متمدن كه امپراطورى وسيع اسلامى را تشكيل مىدادند ، از اين زبان ، براى درك مطالب علمى و ادبى خويش ، استفادهها بردند . ايرانيان از همان به دو ورود اسلام به كشور ايران به فراگرفتن زبان عربى مشغول شدند و به زودى بسيارى از شعرا و ادبا و نويسندگان ايرانى باب شعرسرائى و نوع كتابت و نويسندگى را در زبان عرب بگشودند و جالب آنكه نخستين كتاب نحو عربى در نيمهء دوم سدهء هشتم ميلادى به نام ( الكتاب ) بوسيلهء سيبويه ايرانى نوشته شد و ملت ايران بود كه صرف و نحو عرب را به صورتى خاص درآورد و در حقيقت آن را احياء كرد . جمع احاديث مصطفى و تفسير بر قرآن و پايهگزارى تعبير آيات كتاب خدا كه مستقيما با حيات اسلام سروكار داشت نيز ، مديون ايرانيان است كه از همان سالهاى نخستين نفوذ اسلام در اين كشور شروع شده و دامنهء آن تا زمان ما نيز كشيده شده است . عرب بدوى كه براى معيشت جز به كالايى معدود كه از چند قلم تجاوز نمىكرد ، احتياج نداشت ، پس از فتح ممالك و برخورد به تمدن عظيم ايران ، به بسيارى از مظاهر زندگانى ديده گشود كه مجبور شد اسامى آنها را از زبان ايرانيان بياموزد ، مانند كوزه و طشت و طبق و خز و ديباج و ياقوت و فيروزه و بلور و فالوذج و لوزينه و نرجس و فلفل و زنجبيل و عنبر و كافور و صندل و قرنفل و بستان و جوز و دولاب و زيبق و كوسج و فرسخ و نبيذ و به ورق ( بوره ) و غيره و غيره كه ذكر همهء آنها كتابى جداگانه خواهد بود و به اين ترتيب ديده مىشود كه ملت عرب حتى پيشرفت ادب و زبان خود را نيز به ايرانيان وام دارد . با توجه به آنچه ذكر شد ، جاى بسى شگفتى است كه دانشمندان اروپا و حتى بعضى از خاورشناسان كه بررسى و موشكافى در شرقشناسى را از آنان بايد انتظار داشت ، كليهء دانشمندان و محققان ايرانى را كه در نهضت علمى اسلامى سهمى عظيم دارند ، به صرف اينكه تأليفاتشان به زبان عربى است ، عرب شناختهاند . آنان نه تنها